"سفر كردن" انسان را تغيير ميدهد: قسمت اول


مردم همیشه از ما میپرسند که سفر کردن تا  چه اندازه باعث تغییرمان شده است؟! اگر بخواهم خودم را قبل از اینکه سفر کردن را شروع کنم با کسی که الان هستم مقایسه کنم باید بگویم سفر کردن من را به انسانی بهتر تبدیل کرده که به راحتی میتواند با هر طور آدمی تعامل و ارتباط برقرار کند. ساده تر بخواهم بگویم الان خیلی بهتر از قبل شده ام. در واقع فکر میکنم سفر کردن هر آدمی را تبدیل به یک انسان بی نظیر میکند. الان که سفر میکنم، از آنجاییکه تجربه هایمان بیشتر شده، سفرهایمان بهتر و با کیفیت بیشتر نسبت به قبل تمام می شود. به اشتراک گذاشتن چنین مطالبی به این معنی نیست که تجاربی که بدست آوردم باعث مغرور شدنم شده، به این خاطر اینها را میگویم که سفر کردن باعث میشود به یک انسان بهتر تبدیل بشوید، بهتر از چیزی که قبلا بودید. تبدیل به آدمی میشوید که همه افراد جذب شما میشوند و دوست دارند کنارتان زمان بگذرانند. چرا و چگونه سفر کردن شما را به فرد بهتری تبدیل میکند؟ 

 

اجتماعی تر می شوید.

مثل این میماند که شنا بلد نباشید و درون استخر بپرید، یا آنقدر دست و پا میزنید تا شنا کردن و روی آب ماندن را یاد بگیرید یا غرق می شوید. سفر کردن هم یا روحیات شما را به سمتی سوق میدهد که مداوم در حال دوست پیدا کردن باشید یا در نهایت مثل قبل تنها می مانید. در سفر یاد میگیرید که چطور از میان افراد غریبه دوست پیدا کنید، با آنها صحبت کنید و در کنارشان راحت باشید. اوایل که سفر کردن را شروع کردم، آدمی کاملا درونگرا بودم و در کنار آدم های جدید اصلا احساس راحتی نمیکردم، مخصوصا آنهایی که همیشه دلشان می خواست سر صحبت را با من باز کنند، اما الان با خوشحالی از این افراد استقبال می کنم و به گرمی با آنها درباره همه چیز صحبت می کنم. برون گرا شدن در سفر به شما کمک میکند دوستانی پیدا کنید که تا آخر عمرتان با آنها در تماس باشید. دوستان خوبی که هر وقت دوباره به آن شهر برگشتید با روی خوش از شما استقبال کنند.

 

در برقراری مکالمه پیشرفت خواهید کرد.

سفر کردن نه تنها باعث میشود بتوانید با افراد ارتباط کلامی برقرار کنید، بلکه باعث میشود در اینکار پیشرفت نیز بکنید. بعد یه مدت که  با افراد جدید صحبت می کنید، خودتان از پرسیدن سوال های تکراری خسته می شوید، دیگر برایتان اهمیتی ندارد افراد اهل کدوم کشور هستند یا به کجا می روند. اینگونه سوال ها در واقع اطلاعات دقیقی از اینکه آن افراد چگونه آدم هایی هستند به شما نمی دهند، به همین خاطر شروع می کنید به پرسیدن سوال های هیجان انگیزتر، سوال هایی که جواب آنها واقعا برایتان مهم است و درباره آن افراد اطلاعاتی به شما میدهد. این بدین معناست که شما در مکالمه با افراد کاملا غریبه حسابی پیشرفت کرده اید.

 

اعتماد به نفستان بیشتر میشود.

فکرش را بکنید که به خیلی از کشورهای دنیا سفر کرده اید. قله اورست را فتح کردید، در عمیق ترین دره های دریایی غواصی کرده اید. شهرهایی که پای کمتر توریستی به آنجا باز شده را دیده اید و تجربه هایی کسب کردید که افرادی که اهل سفر نیستند حتی به ذهنشان هم نمیرسد. چطور میتوانید این چیزها را تجربه کنید و اعتماد به نفستان زیاد نشود؟ چطور میتوانید به خودتان و توانایی هایتان ایمان نداشته باشید؟ بعد از بدست آوردن تجارب ارزنده ای که سفر در اختیارتان قرار میدهد، به خودتان و توانایی هایتان اعتماد بیشتری پیدا خواهید کرد.

 

انطباق پذیرتر خواهید شد.

اگر اهل زیاد سفر کردن باشید، حداقل یک بار مجبور به تحمل تاخیر در پرواز، اتوبوس هایی که سرعتشان کم است، غذاهای خیابانی، گم شدن در مسیر و ...  شده اید. بعد از یک مدت یاد میگیرید که چطور باید خودتان را با شرایط وفق بدهید و در عین حال عصبانی نشوید و کنترل خود را از دست ندهید. یاد میگیرید که در چنین شرایطی که همه چیز آنطور که می خواهید پیش نمی رود، چگونه یک جایگزین پیدا کنید یا حداقل در زمان هایی که مجبور به صبر کردن برای گذر زمان تاخیر هواپیما هستید، چه کاری انجام بدهید تا زمان راحتتر و سریعتر برایتان بگذرد. شما انطباق پذیری را در سفر یاد میگیرید و در هر مرحله دیگری از زندگی مشکلی برایتان پیش بیاید، از تجربیاتتان استفاده میکنید تا شرایط ناشناخته جدید شما را به هم نریزد.

دیدگاه شما